X
تبلیغات
رایتل

لاله هفتاد وهفت

تاریخ : دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1395 در ساعت 23:23

حدس میزنم یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شوم همه چیز را فراموش کنم مطمئنم این ژن الزایمر لعنتی یک روز مثل یک چراغ روشن میشود و کارش را میکند  برای همین همیشه سعی میکنم همه چیز را نوشته باشم . دستور پخت چند غذا ، جای قایم کردن مدارک مهم ، رمز کارتهای بانکی واینترنت و لپ تاب ،شماره موبایل های مهم

 و تو ...


پهلوی اسمت نوشته ام وقتی صدایم میزند انگار یک صفحه قدیمی روی گرامافون شروع به چرخیدن میکند ، انگار حسین قوامی شروع کند به خواندن تو ای پری کجایی...

نوشته ام دوست داشتنت شبیه پولکی اصفهان  است وقتی بیفتد در یک استکان کمر باریک شاه عباسی و نرم نرم آب شود ورنگ ببازد به دل.... ،نوشته ام دستهایت شبیه لانه هستند برای گنجشکهای دستهای من ، نوشته ام شبیه  باد خنک شبهای ییلاق دماونددر باغ مادربزرگ وسط چله تابستان هستی وشبیه غروب های ساحل بابلسر در تابستان های طلایی با بوی دریا  ،شبیه نوشیدن شیرکاکائوگرم که مادر اماده کرده  وقتی از سرما در حال لرزیدن باشی .. شبیه بوی مست کننده بهارنارنج نیمه شب اردیبهشت در خیابانهای بابل...،نوشته ام  زبان چشمها را بلدی و میشود در نی نی چشمهایت مرد وقتی غرق نگاه کردنم میشوی، نوشته ام حس آمدنت بودنت نیلوفرانه است مریمانه است و دلت از جنس یاسهای سردر خانه های شمالی  ... و حس اغوشت لطیف است مثل مخمل های ارغوانی رنگ قران های قدیمی ...همه چی را فراموش کنم نباید تورا فراموش کنم ....

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد