X
تبلیغات
رایتل

لاله سیاه

Black Tulip

لاله نود و چهار

صبح جمعه از خواب بیدار می شوی و همانجور درازکش توی تختت به خودت کش و قوس می دهی و فکر می کنی امروز چند شنبه است؟ لخ لخ کنان خودت را تا آشپزخانه می کشی. هیچ کس در خانهات نیست و تو هم که حوصله آشپزی نداری. یک قهوه کاپوچینو می شود صبحانه ات. اتاقت را مرتب می کنی. اینستاگرام رو چک میکنی به استوریهای پراز شادی و چشمک و غذا و مهمونی یا غم و شعرو دلتنگی نگاهی می اندازی خدارو شکر به همت این شبکه ها هرکسی می داند که ادمها چه غذایی خورده اند کجا مهمونی بودند یا در چه هپروتی بعد از تر از خودت سیر می کنند. دو اپیزود گیم اف ترون را می بینی و همچنان هیچ کاری برای انجام دادن نداری یا اگر داری حوصله اش را نداری. تلویزیون را روشن می کنی و برای بار چهارم قسمت چند صدم اوکیا را رد می کنی. برنامه ی آشپزی را می بینی و دلت از آن غذاهای عجیب غریب فرنگی می خواهد . همینجور پای تلویزیون می نشینی تا ساعت می شود 3 بعد از ظهر. دو سه تا تلفن می زنی و چندتا اس ام اس را جواب می دهی. ولو می شوی روی تخت و به این فکر می کنی اگر کسی همراهم می آمد می رفتم خریدهایم را انجام می دادم. بعد به این روزها فکر می کنی که از همه بیزاری و بریده ای. همینطور که آدامس بادکنکی ای بالا می اندازی چرخی توی نت می زنی. همه چیز مسخره است چه در دنیای واقعی چه در دنیای مجازی. به همین راحتی 5 بعد از ظهر می شود. یه فیله مرغ را با آویشن و سس گوجه تند تند می خوری تا توی گواهی فوتت ننویسند : علت مرگ گرسنگی! بعدش دراز می کشی روی کاناپه و چشمهایت را می بندی. آن قدر گیر و گور توی زندگیت داری که وقت برای پرواز خیالاتت نداری. تارگت های عجیب و غریب ، ددلاین های پروژه های تا ابد نا تمام ،  دنبال کارت ملی جدید رفتن ، کلاس زبان انگلیسی ، پروژه های مدیریتی صدتایه غاز  ، آدم های بی معرفت دور و بر ،رابطه های نصف و نیمه احمقانه  ، رابطه ات با دوست جانت که میدانی دلتنگ است غمگین  ، دلتنگی هایت ، مامان و بابا و نبودنشان کنارت، نبودن تو توی خانه و تنهاییشان ، تجربه ی زندگی جدیددر اینده ای نه چندان دور  ، عوض شدن دنیایت طی چند روز ، قرار ناهار هفته ی بعد ، عروسی در پیش ، خرید هایت و ...


شب شده و تو می توانی بخوابی . فردا روز سختی خواهد بود و تو مجبوری هر لحظه کنار آدمهایی باشی که نمی خواهیشان. آدمهایی که رسوخ می کنند توی دالانهای زندگی ات و مثل عنکبوت گوشه گوشه اش تار می تنند و تو باید باهاشان کنار بیایی و تحملشان کنی و سخت تلاش کنی که همچنان برای خودتزندگی کنی. فردا باید تنهایی زندگی ات را زندگی کنی ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 11:07 ب.ظ | نویسنده: kamelia | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد