تاریخ : چهارشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1397 در ساعت 23:56


اگر دوباره به دنیا بیایم 
در اردوهای مدرسه بیشتر می خندم
زنگ ورزش را جدی می گیرم
و با ادبیات و ریاضی زندگی می کنم 
و تاریخ دقیق تر و با عشق بیشتر می خوانم 
و دوباره عاشق تو می شوم
اگر دوباره به دنیا بیایم 
بیشتر ورزش می کنم
یوگا تمرین می کنم و سعی میکنم باله یاد بگیرم 
 حافظ و فردوسی و مولانا بیشتر می خوانم
حتما فرانسه و آلمانی یاد می گیریم 
تا گوته را المانی بخوانم 
و کتابهای سیمون دو بوار را فرانسه 
و دوباره عاشق تو می شوم
اگر دوباره به دنیا بیایم
 اندک خرید می کنم ولی هرچه که می خرم 
خاص مرغوب و عالی باشد 
بیشتر و بیشتر شهرکتاب می روم
و دوباره در شهد شیرین اشعار عاشقانه سعدی 
ذوب میشوم  
 همه فیلم های سینمای کلاسیک جهان را می بینم 
و بازهم برای اخر فیلم کازبلانکا گریه می کنم 
و دوباره عاشق تو می شوم
اگر دوباره به دنیا بیایم 
عاشق شغلم نمی شوم 
بلکه عاشق چیزهایی می شوم که شغلم به من هدیه می دهد 
چیزهایی مثل اعتماد به خود و عزت نفس 
هویتم را خودم تعریف می کنم 
نه هیچ چیزی  و نه هیچ کسی 
و دوباره عاشق تو می شدم 
اگر دوباره به دنیا بیایم 
سعی می کنم بیشتر محبت کنم بیشتر عشق می ورزم و کمتر توقع خواهم داشت 
حتی اگر بدی و بی معرفتی 
دورادور زندگیم را گرفته باشد 
به جای بحث با مردم به آنها لبخند میزنم و مهم نیست حق با چه کسی باشد
مهم تغییری است که می توان ایجاد کرد 
و دوباره عاشق تو می شوم
اگر دوباره به دنیا بیایم 
سعی می کنم همه دنیا را ببینم 
ستاره های صحراهای دور
عقاب های مغولستان 
عظمت ماچو پیچو 
باغهای ذن 
و جادوی اسرار آمیز اهرام مصر 
و دوباره عاشق تو می شوم 
نمی دانم می توان دوباره متولد شد یانه 
مطمِن نیستم که دوباره می توان از نو زندگی کنم 
ولی 
ایمان دارم 
که چه یک بار و چه هزار بار تولد دوباره ام 
در تمام این زندگیها 
دوباره سه باره ..هزار باره عاشق تو می شوم 
عاشق تو می شوم 

No automatic alt text available.

لاله صدو یازده

تاریخ : جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1396 در ساعت 21:32



هرچقدر میزان دلبستگیت به عزیزی که حالا  بودنش برایت  زندگیست بیشتر شود جسارتت هم بالاتر میرود.چون میدانی از بیخودیها و بچه بازیهای که قبلا با ادمهای دیگر داشتی خبری نیست شجاع تر میشوی انگار. کم کم یاد میگیری نترسی یا لااقل علت ترس هایت را تغییر دهی. همه چیز را حول دلبستگیت میسازی و ترس هایت... ترس هایت کم کم ختم میشوند به او... وای از روزی که اشک هایش را ببینم. وای از روزی که غم بیاید سراغش. وای از روزی که حالش خوب نباشد سرش درد بگیرد وای از دلتنگی برایش .. ونگران چشم های خسته اش می شوی ...

 میدانی برنامه ریزی کردن برای آینده را دوست دارد و اساسا ساختن را. انقدر به تو اعتماد به نفس می دهد و شجاع میشوی که شوخی هایش را بفهمی. که تفاوت دو نقطه ها و سه نقطه هایش را در پس هر کلمه درک کنی که وقتی تکست میفرستی و  یا صدایش میکنی، بدانی که بله و جانم و عزیزم.. گفتن هایش با هم فرق دارند و هریک را دلیلی ست. اینقدر شجاع و دلبسته که اشک هایش را، خنده هایش را، دردهایش را، نگرانی هایش را، آرزوهایش را، ترس هایش را، تمامش را بشناسی 

نه...دیگر کار از شناختن گذشته؛ این اسمش ریشه دواندن است.


لاله صد وده

تاریخ : جمعه 8 دی‌ماه سال 1396 در ساعت 11:56

کتاب جالبی است به نام هزار فامیل نوشته علی شعبانی که چاپ سال 1375 است همان سال طلوع ازادی مدنی و اصلاحات کتابی راجع به روابط زد و بندها ی سیاسی دوره قاجاراست 

قسمتی از کتاب درباره عین الدوله است که استبداد او  در مقام صدر اعظم و ظلمش باعت حرکت یه سوی آزادی و مشروطه خواهی شد :

((عبدالمجید عضد الدوله نوه فتحلیشاه در جوانی در مدرسه دارالفنون تحصیل می کرد ولی چون شاگردی سربراه نبود و به اعتبار شاهزاده بودن به معلمین و همکلاسیها بی احترامی می کرد شکایتش را به ناصر الدین شاه کردند و شاه دستور داد گوشش را بگیرند و از مدرسه بیندازند بعد برای آنکه شاهزاده آدم بشود اورا به تبریز نزد مظفرالدین میرزای ولیعهد فرستادند ... عبدالمجید میرزا در تبریز بزرگ شد... داماد ولیعهد شد... حاکم خوی و میاندواب شد ...پیشکار آذربایجان شد... امیر تومان شد ...صدر اعظم عین الدوله شد ....اما آدم نشد ))

ملتی که کتاب نمیخواند باید تمام تاریخ را تجربه کند و ما تا به کی باید عین الدوله ها را تجربه کنیم  و تمام تاریخ را زندگی کنیم خدا می داند

 #هزارفامیل#علی شعبانی

تاریخ : پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1396 در ساعت 18:12

داربست صبوری باش در کنج حیاط خلوت خیس؛ می خواهم با تمام آنچه دارم نقطه به نقطه به دورت بپیچم و ماندگارترین زائر حریم ات شوم

لاله صد ونه

تاریخ : پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 در ساعت 20:26

تصور کنید تو خیابان کریم خان زند یا دور میدان فردوسی یا در خیابان ازادی روی یکی از ساختمانهی بلند بجای عکس خون و گلوله مرده باد و زنده باد این تصویر باشد و هزاران تصویر شبیه به این روی تمام ساختمانهای شهر ...تصور شهری با نقاشیهایی از بوسه زیر باران ...نقاشیهایی از عشق دوست داشتن و دوست داشته شدن ...تصور شهری پرازانرژی بهم رسیدن.. پراز مذهب عشق و پراز زیبایی باران و شعر و موسیقی  انوقت دیگر هیچ وقت هیچ وقت مرگ نیستی و بدی وجود نخواهد داشت حتی وقتی مرگ را ببینی باورش نمی کنی چون میدانی انسان با عشق و دوست داشتن و دوست داشته شدن انرژی لایتناهی هستی می شود و انرژی هیچوقت از بین نمی رود فقط تبدیل می شودازذره به کل از هیچ به همه چیز واز صفر به بی نهایت و ذره به بی نهایت و اینکه دراخر به قول

 یانیس ریتوس شاعر معاصر یونانی :
شعر و بوسه
را که داشته باشی
مرگ چه دارد که از تو بستاند...
یانیس_ریتسوس
( تعداد کل: 113 )
   1       2       3       4       5       ...       23    >>