نمی دانم تودلتنگی هایت را چگونه به سر می بری ,من که با دوسه قطره اشک وکمی آه و دو سه خطی نوشته برای تووصبری که از خدا میخوام تمام نشود ...
در پس دلتنگی هایم تمام پنجره ها به تو باز می شوند.امروز راهم به دوستت دارم های تو بالیدم مثل همیشه درحوالی اندیشه هایم خیمه زده بودی ...خاموش و آرام وبی هیچ حرف وسخنی به دنبالت در همه جا هستم در کوچه پس کوچه های این شهر شلوغ بی باران ...میدانی تهران بدون تو یعنی هیچ ...یعنی دلتنگی... یعنی بغض... یعنی پاییزیترین غروب سال
دلم باران می خواهدرهاشدن در زیر باران با تو که تو و باران ارامشید نوش دارویید... مرهم به دست برای هر زخمی... دستهایم را به تو می بخشم تمام قلبم را میان دستهایم جا می گذارم ودستهایم را به سویت اشاره می کنم بگذاروقتی که امدی تمام دلتنگی هایم را در آغوشت تا ابد به فراموشی بسپارم
تو مهربانترین حادثه دنیایی!
داشتن ات....
مثــل نم نم باران جاده ی شمال ،
مثل مستی ِ بعــد از اولین پیک هایِ شــراب
مثل خواب بعـــدازظهر ...
مثل بوسه هایِ تند تند و یواشکی...
مثل دیدن تاترهای خوب خیابان ویلا...
مثل دیالوگ های فیلم شب یلدا ...
مثل داغ یک عشق قدیمو تازه کردی صدای مخملی گوگوش...
مثل چشمات اذیتت می کنه؟نه ،ولی پدر منو دراورده فیلم خواب بزرگ همفری بوگارت
مثل شعرتوگل سرخ منی تو گل یاسمنی
مثل مهتاب ،شب های پر ستاره کویر،بوی شب بو
مثل آن بغلی که عاشق ات است، جدا نمی شود ، تنهات نمی گذارد...و مثل...ابدیتی باتو ...ابدیتی برای تو ...ابدیتی تا تو
آی می چسبــد....کارهایی هست که نمیتوانم بکنم:
نمی توانم در یک جاده جنگلی کوهستانی دیوانه بازی در نیاورم ندوم وسط جاده و عکس نگیرم
نمیتوانم سرم را بیشتر از سی ثانیه زیر آب نگه دارم، چون احساس میکنم دارم خفه میشوم. نمیتوانم نقش بازی کنم دوست داشتنم دوست داشتن است تنفرم تنفر نمی توانم به دروغ تظاهر کنم خوشحالم |نمیتوانم خیلی سریع از اعداد و ارقام سر در بیاورم نمی توانم شبها غذای چرب بخورم، چون بدخواب میشوم و کابوس میبینم. نمیتوانم همزمان هم با کسی حرف بزنم و هم دو عدد را در هم ضرب کنم. نمیتوانم وقتی روی موزاییکها راه میروم، تقارن را رعایت نکنم. نمیتوانم همیشه قیمت دلار و یورو وبورس اخرین اخبار بورس رابدانم و بخوانم . نمیتوانم با انگشتهایم سوت بزنم. نمیتوانم به صدای کشیده شدن یونولیت به دیوار گوش بدهم. نمی توانم صبح زود بیدار شوم و شش صبح ایمیلم را چک کنم نمیتوانم به کسی که دوستش ندارم بگویم دوستت دارم.کارهای دیگری هم هست که نمیتوانم انجام بدهم:
نمیتوانم دوستت نداشته باشم.
نمیتوانم به تو نگویم که دوستت دارم.
نمیتوانم به تو فکر کنم، چون دیوانه میشوم.
نمیتوانم به تو فکر نکنم، چون دیگر چراباید زنده بمانم؟