-
لاله صد و هجدهم
دوشنبه 13 مهرماه سال 1405 19:28
جیغِ سفیدِ پمبهجار با انقباض شکمی از درد بیدار شدم درد از زیر شکم شروع می شد و حرکت می کرد به پهلوها ...انگار دوتا دست زیر شکمم را می چلاندند و فشار می دادند و بعد می رفتند سراغ پهلوها ...نفسم برای یکی و دو دقیقه بند آمده بود تا اینکه دستهایی که در درون شکمم مشغول فشار دادن من بودن کمی بیخیال شدند و آرام گرفتند و درد...
-
لاله صدو هفده ام
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1405 13:32
این عکس دبستان ابتدایی من است یک ساختمان اجری و چوبی که زمان ساختش به فاصله بین جنگ جهانی اول و دوم بر میگردد یک ساختمان که با ستونهای چوبی و کف و سقف چوبی درست شده و بر پایه یک فونداسیون آجری قرار گرفته ..از آن ساختمان ها که وقتی در آن قدم بر میداری صدایی شبیه صدای ناله چوب را دارد ولی نه ناله های از جنس درد و فقدان...
-
لاله صد و شانزدهم
دوشنبه 30 شهریورماه سال 1405 13:58
نور صبحگاهی به پلکهای بسته ام حمله می کند و من در حالت خواب و بیدار قرار می گیرم نمی توانم چشمهایم را باز کنم گرمم است آرام آرام می سرم به آنطرف تخت یک و نیم نفره ام,.....که سمت پنجره است وخودم را می کشانم به تشک و بالشتی که ان سمت است خنکای عجیبی را به پوستم می نشاند آرام آرام پاهایم را به تشک خنک می مالم و به پهلو...
-
لاله صد و پانزدهم
یکشنبه 29 شهریورماه سال 1405 11:50
من در بچگی نه از تاریکی می ترسیدم نه از موجودات ماورایی نه از جن نه از هیولا و روح و جسد و مرگ اتفاقا برایم این موجودات خیالی و احتمال زندگی اینها در یک کلبه متروک وسط جنگل یا شالیزار بسیار جذاب بود همیشه در تصوراتم به آنها شخصیت می دادم و تصورشان می کردم و منتظر می ماندم که حتما یه روز ببینمشان من اصالتا شمالی هستم و...
-
لاله صدوچهاردهم
شنبه 28 شهریورماه سال 1405 12:28
یادداشت روز 28 شهریور 1405 شنبه ها.... همیشه یعنی در یک دوره بیست و چهار ساله کاری در شرکت های دارویی شنبه ها برای من سنگین ترین , شلوغ ترین و گاهی اعصاب خردکن ترین روز هفته بود خصوصا در این سه سال که با مدیری کار کردم که تنها کاری که بلد بود مدیر نبودن بود ((جلسات هفته ای را که گذشت-WOR)) را تنظیم می کرد تا ما را راس...
-
لاله صد و سیزدهم
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1405 14:24
فردا مصاحبه دوم را بایک شرکت بین المللی دارویی را دارم با مدیر منابع انسانی که ایرانی نیست و با من قرار مصاحبه دوم را دارد امیدوارم همه چیز به خوبی و خوشی پیش برود قرار فردا و مصاحبه یا یک شرکت خارجی من را به سالهای پیش برد به زمانی که برای یک کمپانی خارجی دانمارکی تقاضای کار دادم و ازقضا به مصاحبه دوم رسیدم در مصاحبه...
-
لاله صد و دوازدهم
شنبه 24 مردادماه سال 1405 14:23
در میانه زندگی و جنگ و تورم و خبرهای بد برای سرزمیت ...در میانه کار کردن و دویدن ، ایمیل جواب دادنهای تمام نشدنی .. و شرکت در جلسه های که حتی اسم های عجیبی دارند ومورد سوال واقع شدن هایی که هیچ وقت تمامی ندارند , در میانه جنگیدن های هر روزه و به روی خود نیاوردن حرفها و تحقیرها در میانه اینکه ... جای مدیرت... شوهر...
-
لاله صد و دوازدهم
چهارشنبه 21 آبانماه سال 1404 11:56
اینجا بیمارستان فیروزگراست و من باید محصول جدید شرکت را توضیح بدهم شلوغ است صداهای مردم دردمند خسته و گاه عصبانی به گوش می رسد که منتظر این هستند که ویزیت شوند و یا دنبال پیدا کردن آزمایشگاه رادیولوژی و داروخانه هستند طبقه اورژانس و ورودی در مانگاه کبد و گوارش غلغله است و پر از رفت و آمد حتی یکسری بیمار روی تختهای...
-
لاله صد و یازدهم
شنبه 29 شهریورماه سال 1404 13:07
لوستر های طلایی و قرمز روشن می شوند با نور کم پیست دایره ای رقص را روشن می کنند غیر از دایره رقص بقیه جاها تاریک است و نوری دیده نمی شود لباس قرمزپولک پولکی ام را پوشیده ام لباسی که همیشه در رویاهایم تصور میکردم که اگر تانگو حرفه ای بخواهم برقصم آن را بپوشم جذب بدن، , زیبا , سکسی و وسوسه انگیز.... وارد پیست رقص میشم و...
-
لاله صد و دهم
دوشنبه 23 تیرماه سال 1404 15:05
من به لحظه ی های رقص در اخرین لحظات خاطره ی غروب خورشید پناه می برم... غروبی که نمی دانم اصلا برایش طلوعی است یا نه ...آغاز شب دومی است تهران در زیر سایه پدافندها, پهبادها و ریزپرنده ها...ونمیدانم چه و چه... نورانی می شود ومن دست هایم را در آسمان می چرخانم بدنبال دستی که مرا با همراهی نسیم خنکای غروب هدایت می کند و...
-
لاله صدو نهم
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 23:36
برای تو , برای خودم, برای همه مان که هنوز خیلی چیزای قشنگی مانده که تجربه کنیم، شاید هنوز زندگی بقچه اش را برایمان باز نکرده, شاید خیلی چیزها هست که باید ذوقش را کنیم و دلمان برایش غنج بزند ، چیزایی شبیه عکس گرفتن در بالای کوه های نمک آبرود، سر خوردن از سورتمه ی هیجان انگیزش و قسم خوردن به اینکه دیگه هیچوقت اینکار رو...
-
لاله صدو هشتم
یکشنبه 19 اسفندماه سال 1403 15:32
وقتی دلت می شکند و احساس تنهایی می کنی تمام وجودت پراز حفره می شود وحفره های خالی درد دارند.بیشتر آدمها این درد را در قلبشان احساس می کنند، درد من اما درست درجایی است که هر زنی آن درد و ان دلتنگی را انکار می کند آنهم اینست که وقتی به عشق بازی با کسی عادت می کنم دهانه ی رحمم برایش دلتنگ می شود. انگار جای خالی اش را تاب...
-
لاله صدو هفتم
جمعه 26 بهمنماه سال 1403 23:59
باید باشی حالا که دو ماه تا اخر سال مانده باید باشی، حالا که تحریم ها سخت تر می شوند گرانی و فقر و ظلم و بی عدالتی بیداد میکند، حداقل تحریم های نبودنت باید برداشته شود تو باید باشی در این روزها که خستگی و ناامیدی و شکست در ذهنم جولان میدهد باید باشی حالا که پاهایم امشب از سرما یخ می زند و انگار که دلم را در کوره ای...
-
لاله صدو ششم
جمعه 4 خردادماه سال 1403 17:52
در سریال شوگان وقنی آنجین یا همان مرد انگلیسی از ماریکو سوال می کند که چطور زنی که به تازگی شوهر و بچه کوچکش را ازدست داده هیچ نشانی از غم و اندوه و یا نشانی ازیک بیوه سوگوار ندارد ماریکو Toda Mariko حصارهفت لایه را تعریف می کند. (( چیزی که از زمان بچگی به ما یاد می دهند که در درون خودمان بسازیم یک دیوار غیرقابل نفوذ...
-
لاله صدو پنجم
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 20:06
برای تمام زنان شمالی که در شالیزارهای برنج و مزارع چای کار میکنند، وجین می کنند و بوی برنج و چای که بوی خوشبختی است به همه هدیه می دهند زنانی که در باغهای پرتقال و نارنج می کارند و می رقصند و می خوانند برای تمام زنانی که در کاشان در عطر گل سرخ غرق می شوند و بهترین عرق خوشبوی دنیا درست میکنند برای زنان قالیباف ( یزد و...
-
لاله صد وچهارم
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 16:56
یکی باید باشد؛ که در آن چند های پایانی ِ شب که داری توی گودال تنگ و تاریکِ تنهایی ات هی فرو می روی و غرق می شوی ،در خودت، کم می شوی از خودت .. صدایت کند .. اسم کوچکت را طوری صدا کند که هیچ کس دیگری نتواند آن طور تو را، تلفظ کند .. هیچ کس دیگری بلد نباشد تو را آن طور، صدا کند .. که برگردی .. که دست هات را به دیوار ها...
-
لاله صد وسه
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 22:29
هر اهل ادبیاتی به قطع یکی از آثار ارزشمندمیلان کوندرا را خواندهاست. وصف من وقتی در جوانی با دنیای کوندرا روبرو شدم، تنها بهت بود و بهت. نویسندهای که اینهمه دانشمند باشد و این همه از جهان اطرافش بداند! کسی که درد تبعید و سرگشتگی آدم مهاجر را اینهمه دقیق شرح داده باشد. کسی که دنیا را شوخی مختصری بیش نداند و بزرگترین...
-
لاله صد و دو
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 22:06
آخرین قسمت سریال محبوب خانم میزل شگفت انگیز هم تمام شد زنی که با وجود زیبا بودن ,بی نقص بودن در مادری و کدبانویی , شوهر بی استعدادش به او خیانت می کند و او در اولین شب تنهایی اش به قدرت فوق العاده خود در اجرای صحنه پی می برد و عاشق جادوی میکروفن می شود و در این راه با تمام مشکلات می جنگد و در دنیایی که هیچ کس کار اورا...
-
لاله صد ویک
سهشنبه 16 اسفندماه سال 1401 14:56
برای صحنه ای که دیشب دیدم مهسا جان دوباره می خواهم نامت را تکرار کنم صحنه ای که هنوز نمی توانم باورش کنم چیزی که دیدم فراتر از شجاعت و جسارت بود در چهار راه شلوغ وقتی ماشین ها بوق می زدند و مردم در فرار و گریز از دست دریوزگان دیکتاتور شعار می دادند و پیاده رو ها پر بود از لباس شخصی های مسلح نیروهای سپاه و بسیج و هر...
-
لاله صد
سهشنبه 16 اسفندماه سال 1401 09:06
بگذار هر روز، روز زن باشد، تا همیشه بیاد آوریم که ما همیشه مهسا هستیم با مظلومیت چشمهایش ما همیشه نیکا هستیم درزیبایی اساطیری آوازش در رقص سرشار از جوانی اش ما از گلوی غزاله زخمی و خونین شجاعت را بلند فریاد می زنیم و می گوییم نترسید ما افتخارمان شیرزنی به نام گوهر عشقی است که مادری میکند برای شیر دختران و پسرانش...
-
لاله نود و نه
جمعه 25 آذرماه سال 1401 18:34
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد این روزها من ترانه موزون حزن را همیشه می شنوم ترانه ای سوزناک که با شنیدنش در مغزم روحم وروانم وبدنم احساس سرمایی جانسوز می کنم که با هیچ چیز از بین نمی رود نه با پکیج و شوفاژ ونه با لباس گرم و دستکش و کلاه ....ترانه...
-
لاله نود و هشت
شنبه 11 تیرماه سال 1401 15:28
من مخاطب خاص ندارم فکر می کنم هیچ وقت نداشته ام.تو بیا مخاطب خاص من شو. می شوی ؟برای اینکه مخاطب خاص من بشوی حتما لازم نیست که جنست با جنس من مخالف باشد.تو هم جنسی و حرف مرا می فهمی.تو هم کابوس هایی که من دیده ام دیده ای مگرنه؟حرف هایی که می خواهم بزنم را می دانی.بیا برایت حرفهایی بزنم که به هیچ کس دیگر نمی توانم...
-
لاله نود وهفت
دوشنبه 16 خردادماه سال 1401 09:10
می خوام امروز درباره درباره سندرم ِ "دوست نداشته شدن!" بنویسم.که ما خیلی وقتها فکر میکنیم حتا یک نفر در این دنیا وجود ندارد که دوستمان داشته باشد و در حقیقت ،در تمام لحظاتی که این حس همراه ماست،تنها یک نفر است که دوستمان ندارد و آن،خود ما هستیم.عمیقا معتقدم که احساساتی مثل دوست داشتن و دوست داشته شدن از جایی...
-
لاله نود وشش
سهشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1401 13:49
وقتی هایی که در طبیعت هستی فکر می کنی که همه چیز هست که هیچ چیز تمام نمی شود؛ در خلسه ای ابدی معلق مانده ای مدت های زیادی .. روزهایی که شب نمی شوند، شب هایی که صبح؛ و ساعتهای که دقیقه به دقیقه اش کش می آید و زمان کرانمندظالمی که در رودخانه و کوه و درخت به زمان بی کرانه تبدیل می شود .. و وادارت می کند در خودت دقیق شوی؛...
-
لاله نود و پنج
یکشنبه 22 اسفندماه سال 1400 13:00
شاهد خوش بختی ام باش ای درخت پارک پشت خانه ام کنار بزرگراه پر سرو صدا تو این دقیقه های روشن را به یاد داشته باش ووقتی که من تاریکم اینها را به یادم بیاور,تو این لحظه ها را به یاد داشته باش وبه یادم بیاور که امروز صبح چقدر چقدر چقدر دور بودم ازغم ,از تنهایی. تو ای درخت پارک که حتی دقیقا نمی دانم چه درختی هستی تو دستم...
-
لاله نود و چهار
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1400 16:50
برای خودم مینویسم تا در این روزهای کرونایی سخت به خودم امید بدهم تا بتوانم فکرم را از گرانی و تحریم ودزدی و ایران خواری این اهریمنان بی همه چیز و طرح صیانت و محدودیت های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی , سر بریدن دخترها ومرگ آبتین ها و زندانی شدن صباهاراحت کنم با خودم حرف می زنم و برای خودم می نویسم که به اینده ای که همه اش...
-
لاله نودوسه
جمعه 10 دیماه سال 1400 12:21
می خواهم قانون تمام قانون گذار ها را عوض کنم و به شما ای عزیزانی که بدتراز من خیلی وقتهاناامید و خسته هستید، بگویم که قرار است اتفاقات خوبی برایتان بیفتد. با یک عدد چوب که سرش یک ستاره ی جادویی است بیایم و برایتان طلسم خوشبختی بخوانم.طلسمی که قوی ترین و سیاه ترین دیوها هم نمی توانند باطلش کنندشاید الان بگویید که تو هم...
-
لاله نود و دو
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 12:52
این روزها که واقعه دردناک سقوط هرات و مزار شریف و قندهار می شنوم و بلای جهنمی که طالبان و دین عزیزشان بر سر دخترکان بیگناه زنان و مادران افغان می آورد بیشتر از قبل یاد هلا و همه زنان دلاور کوبانی و زنان پیشمرگه کرد می افتم همان ها که اسلحه به دست گرفتند و برای آزادی و آزادگی و حق انسان بودنشان با چنگ و دندان جنگیدند...
-
لاله نود ویک
یکشنبه 10 مردادماه سال 1400 23:04
حدود 30 دقیقه پس از مرگ ، چیزی به نام رفلکس در بدن وجود ندارد. دهان و پلک ها به دلیل شل شدن عضلات باز می مانند. سیستم دفع کاملا شل می شود ، ترشحات ادرار رخ می دهد. 24 ساعت پس از مرگ ، بدن شروع به تجزیه می کند. قطع تنفس سیگنالی برای باکتری ها است و آنها شروع به کار می کنند. اولین اندام های در حال پوسیدگی چشم ، مغز ،...
-
لاله نود
دوشنبه 14 تیرماه سال 1400 23:39
در کتاب (کمونیسم رفت,ما ماندیم و حتی خندیدیم) داستان زنی به اسم تانیا وجود دارد که در روز های آخرکه حزب کمونیست می خواست یوگسلاوی را هر جور شده سرپا نگه دارد و خود به حیات ننگینش ادامه دهد زندگی می کرد او روزنامه نگار بود او به خاطر نوشتن یک مقاله بی اهمیت در مورد آلودگی هوا مورد غضب حزب و مورد بی مهری همکاران و طرد...