X
تبلیغات
رایتل

لاله هشتادو هشت

تاریخ : دوشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 23:43

هیچوقت با ساعت  ارتباط برقرار نکردم خصوصا ساعت مچی ..برام فرقی نمیکنه چه مارکی باشه و چه قدر گرانقیمت رولکس  امگا لونژین ...یا هرچیز دیگه برای من ساعت مچی فقط صفحه گردیه که دو عقربه بطرز احمقانه ای به من یاداوری میکنند که زمان در حال گذره و من هی ضعیف تر پیرتر و به اخر نزدیک تر میشم ...حتی باور ادمها در مورد ساعت هم نتونست  روی اشتی من با ساعت مچی تاثیر بزاره که کسی که فلان ساعت رو می بنده ادم کار درستیه یا یه مرد جذاب حتما ساعت  سویسی گرانقیمتی با یک صفحه گرد بزرک می بنده ...من با این صفحه گرد همیشه در حال کشاکش و جنگم...واینکه می خوام بهش بفهمونم که نمی تونه زمان رو از من بدزده و نابود کنه  لحظات طلایی زندگی من همیشه با منند با من زندگی میکنند وکافیه فقط  چشمهامو ببندم و برم تو یکی از این لحظه ها ...مثل ده سال قبل نیمه  شب مهتابی روی پل خواجو و صدای زاینده رودی که زنده بود و من مست نسیم کوه صفه و خلسه این  پل بی نهایت زیبا بودم ..مثل هشت سال قبل دریاچه زریوار و صدای گیتار یک ناشناس که تمام شب نزاره بخوابی و منتظر طلوع خورشیدی باشی که یکی از زیباترین شبهای زندگیت رو روشن کنه ....مثل دوماه قبل ساحل پاتونگ وقتی روی ساحل دراز کشیده بودم وموجهای اقیانوس  و پرتو های طلایی خورشید بدنم را بوسه بارون میکردندو من دو نیم بودم یک نیمه خورشید و یک نیمه لاجورد ابی اقیانوس ...یا دوسال قبل ماسال اولسابلانگاه جایی که حرکت ابرها با نسیم روی کوه و جنگل عشقبازی ابدی  بهشتی بود که  هر انسانی رو از خودبی خود میکرد ....و یا یکسال قبل بهار جاده دیلمان  وقتی عشق رو نوازش میکنی و با نوازش عشق مست از بوی جنگل ..گوش میکنی و زمزمه میکنی... کی اشکاتو پاک میکنه شبها که غصه داری دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری..هیچ وقت هیچ ساعتی نمی تونه این لحظات رو از من بدزده فقط کافیه حتی وسط کسل کننده ترین جلسات کاری چشمهامو ببندم و در همون لحظه طلایی که میخوام زندگی کنم  بنابراین هرجوری که فکر میکنم به اون صفحه گرد با اون دو عقربه سمج که بطور احمقانه ای دنبال هم می دوند نیازی ندارم 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد