X
تبلیغات
رایتل

عناوین خاطراتم 

  • لاله صد ونه (پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 20:26)
    تصور کنید تو خیابان کریم خان زند یا دور میدان فردوسی یا در خیابان ازادی روی یکی از ساختمانهی بلند بجای عکس خون و گلوله مرده باد و زنده باد این تصویر باشد و هزاران تصویر شبیه به این روی تمام ساختمانهای شهر ...تصور شهری با نقاشیهایی از بوسه زیر باران ...نقاشیهایی از عشق دوست داشتن و دوست داشته شدن ...تصور شهری پرازانرژی...
  • لاله صد و هفت (پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1396 23:02)
    چشمهای بزرگ و براق و خوش‌ترکیبی داردبا ابروهای مشکی که بر آن سایه می افکند . مردمک چشمش را وقت تنظیم شدن‌های ماهرانه برای گرفتن نور بیشتر در شب یا راه ندادن شعاع آفتاب سوزنده در روشنای روز می‌توان مدت‌ها در سکوت تماشا کرد و شاد شد. عنبیه‌ی قهوه ای رنگ درشتی دارد به رنگ عسل آویشن دماوند بی نهایت شفاف که انگار همین الان...
  • لاله صد و شش (یکشنبه 7 آبان‌ماه سال 1396 23:46)
    نمی دانم اگر دختری با برق شیرین در نگاهش یک شیطنت ذاتی در روحش داشتم به اوچه می گفتم نمی دانم شاید باید بی پروا عشق ورزیدن را یادش می دادم یا اینکه سیم خاردارهای سیاست و منطق کشیدن دور قلبش و عاشق نشدن و اینکه عشق دغل است دروغ است و پر از دردرا یادش می دادم اینکه باید زنانگی ات را، خنده هایت را، مهربانی ات را، پنهان...
  • لاله صد و پنج (یکشنبه 7 آبان‌ماه سال 1396 22:57)
    یک سفری هست مثل فیلم های سینمایی که این روزها چشم‌هایم را می‌بندم ودرآن زندگی می کنم . پشت فرمان پیکان قدیمی قرمز رنگ پدر هستم و در امتداد کمربندی فریدون کنار-بابلسر می‌رانم. یک سمت شالیزار است و بوی شالی و یک سمت آن‌ دورها دریاست که در تیررس من نیست. هنوز این همه مرکز خرید و فوت‌کورت و ساختمان‌ و ویلای بلند بدقواره و...
  • لاله صدو چهار (پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1396 23:43)
    زن ها بدون عشق زن های معمولی میشوند باید عشقی باشد که اگرخسته از کار به خانه برمیگردی برای هزارمین بار دوستت دارم هایش را بخوانی و تمام خستگی هایت از یادت برود باید عشقی باشد که برای دیدنش هزار بار لباسهای زیبا بپوشی و بعد جلوی آینه بایستی و بگویی نه این خوب نیست ولباس دیگه ای رو امتحان کنی . که همیشه در خانه ات گل...
  • لاله صد و سه (جمعه 14 مهر‌ماه سال 1396 22:05)
    من که شاعر نبودم تو که شعر نبودی پس این دیوان اشعار چیست به نام من و در وصف تو که دست و پیشانیِ لولیان عاشق‌پیشه‌ی این شهرشلوغ ، هر شب به آن متبرک می‌شود؟ می دانی شبی را به یاد می آورم که دستهای تورا گرفتم از آن شب دست هایم را گم کرده ام نیستند بی انصاف ها ...چه کردی که این طور سر به هوا از من گذشتند و شبانه اواره ی...
  • لاله صد و دو (جمعه 14 مهر‌ماه سال 1396 21:48)
    حالا دیگر باران معنی دارد. حالا جلسه های مزخرف پی در پی کاری ،مرخصی و بی خوابی و بیخودی خندیدن معنی دارد. قرص مولتی ویتامین معنی دارد. حالا دیگر پیاده روی طولانی معنی دارد.حتی دویدن بالای سرعت هشت روی تردمیل باشگاه جور دیگری است با معنی است انگار همه چیز دارد از نو روایت میشود. انگار یک دست توانا یک قلم تازه و خوش...
  • لاله صد و یک (شنبه 8 مهر‌ماه سال 1396 23:36)
    نمی دانم تودلتنگی هایت را چگونه به سر می بری ,من که با دوسه قطره اشک وکمی آه و دو سه خطی نوشته برای تووصبری که از خدا میخوام تمام نشود ... در پس دلتنگی هایم تمام پنجره ها به تو باز می شوند.امروز راهم به دوستت دارم های تو بالیدم مثل همیشه درحوالی اندیشه هایم خیمه زده بودی ...خاموش و آرام وبی هیچ حرف وسخنی به دنبالت در...
  • لاله صد (شنبه 8 مهر‌ماه سال 1396 23:35)
    داشتن ات.... مثــل نم نم باران جاده ی شمال ، مثل مستی ِ بعــد از اولین پیک هایِ شــراب مثل خواب بعـــدازظهر ... مثل بوسه هایِ تند تند و یواشکی... مثل دیدن تاترهای خوب خیابان ویلا... مثل آهنگ های قدیم کریس دی برگ ... مثل دیالوگ های فیلم شب یلدا ... مثل داغ یک عشق قدیمو تازه کردی صدای مخملی گوگوش... مثل چشمات اذیتت می...
  • لاله صد (جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1396 12:06)
    کارهایی هست که نمی‌توانم بکنم: نمی توانم در یک جاده جنگلی کوهستانی دیوانه بازی در نیاورم ندوم وسط جاده و عکس نگیرم نمی‌توانم سرم را بیشتر از سی ثانیه زیر آب نگه دارم، چون احساس می‌کنم دارم خفه می‌شوم. نمی‌توانم نقش بازی کنم دوست داشتنم دوست داشتن است تنفرم تنفر نمی توانم به دروغ تظاهر کنم خوشحالم |نمی‌توانم خیلی سریع...
  • لاله نود ونه (پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1396 20:20)
    من در یک کمپانی بزرگ دارویی کار می کنم . یعنی طبقۀ چهاردهام از یک برج بیست و پنج طبقه که تنها یکی از ساختمانهای متعلق به این کمپانی در سرتاسر جهان است . شرکت ما اساس نامه دارد ، اخلاق نامه دارد ، قانون و مصوبه دارد ولی عقل ندارد ! چون وسط اینهمه کار و پروژه و پول ، دودستی چسبیده به اجرای این قوانین و هر دو سه ماه...
  • لاله نود وهشت (دوشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1396 22:34)
    دمهای احساساتی را باید کُشت. آنها به درد لای جرز هم نمی خورند. یا از خوشحالی در ارتفاع صد هزار پایی بال بال می زنند یا از افسردگی خودشان را شش هزار فرسنگ زیر سطح زمین دفن می کنند. آدمهای احساساتی در طول سه دههء اول زندگی شان در مجموع سه دقیقه در واقعیت و روی سطح زمین هستند و بقیهء پانزده میلیون و هفتصد و شصت و هفت...
  • لاله نود و هفت (دوشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1396 22:31)
    یک جمله‌ی کلیدی هست، یادت باشد «همه چیز همانقدر مهم است که ما به آن اهمیت می‌دهیم، نه بیشتر نه کمتر»...واین در تمام رابطه ها صدق می کند هر مردی همانقدر مهم است که ما به او اهمیت می دهیم شاید در خلوت زنانه اسمش دوست داشتن یا عشق باشد ولی در حقیقت خیلی از این رابطه ها مثل باد کردن بادکنکی است که هی بادش می کنیم و هی...
  • لاله نود و شش (چهارشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1396 01:24)
    این قافله عمر عجـب میگذرد دریاب دمی کـه با طرب میگذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب میگذرد مردم الکل را با مزه می خورند تا راحت تر از حلقومشان پایین برود ؛ من روزهای سخت زندگی را با الکل می خورم تا بتونم مزه ی گندش را تحمل کنم. نمی دونم چطور بعضی آدمها سختی ها بدیها غم ها و نامردیهارا رو بدون الکل...
  • نود و پنج (پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1396 22:06)
    سیب ، آه ای میوه ی درخت عشق ، در کدام پیچ هبوط به زمین تو را گم کردیم؟ تو را که آغاز ماجرای انسان بودی و همه ی داستان اصلا با سیب سرخ حوا شروع شد، همان سیبی که حوا چید که برخلاف تصور همه با چیدن آن گناه بوجود نیامد بلکه فضیلت باشکوهی بوجود امد که به ان نافرمانی می گویند اولین نافرمانی؛ اولین عصیان، واین یعنی اینکه...
  • لاله نود و چهار (پنج‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1396 23:07)
    صبح جمعه از خواب بیدار می شوی و همانجور درازکش توی تختت به خودت کش و قوس می دهی و فکر می کنی امروز چند شنبه است؟ لخ لخ کنان خودت را تا آشپزخانه می کشی. هیچ کس در خانهات نیست و تو هم که حوصله آشپزی نداری. یک قهوه کاپوچینو می شود صبحانه ات. اتاقت را مرتب می کنی. اینستاگرام رو چک میکنی به استوریهای پراز شادی و چشمک و غذا...
  • لاله نودو سه (دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1396 14:26)
    عشق های پر شورمان تمام میشوند. آدم های دوست داشتنی مان میروند بدون اینکه چیزی را برهم بزنند. بی هیچ نگرانی برای ما و احساسمان...همه چیز تمام میشود و کسی میرود و هیچ وقت برنمیگردد. تو میمانی و یادش و اینکه چقدر دوستش داشتی و چقدربرایت صدایش گرم بود و چه عطر دلپذیری داشت نفس هایش... ولبخندش نگاهش برای ما مرگ و زندگی بود...
  • لاله نود و دو (یکشنبه 25 تیر‌ماه سال 1396 21:57)
    یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه هیچ اتفاق خوبی بعد از ساعت دو شب نمیفته،وقتی ساعت به دو نزدیک شد فقط باید خوابید! من حدس می زنم بعد از ساعت دو شب یه هورمونی در بدن ترشح میشه که من اسمش رو گذاشتم هورمون دیوانه بازی هورمون دلتنگی ,این هورمون ،وظیفش هم اینه که بهت نیروی عجیبی میده تا دیوونه بازی در بیاری،یه جورایی رهات می...
  • لاله نود و یک (سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1396 01:18)
    ‎هفتاد درصد بدن من را آب تشکیل می دهد، سی درصد اش را تو. کاش پیدایت کنم، بیفتی در تن من، حل شویم. آرام آرام رنگ مرا، طعم مرا عوض کنی. کاش آزادی باشی، آزاد کنی، مردی که دوست دارم وآرزویم است باشی، رژ لبم بگیرد به تو، به لیوان قهوه ات . قرص جوشان باشی، آرام آرام جلز و ولز کنی در تنم. بتوانی خیانتها و دروغها و تلخی ها را...
  • لاله نود (دوشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1396 22:22)
    این روزها مشغولم. سرگرم. سخت درحال تمرین کردن هستم. شب و روز مشق می‌کنم. زندگی را می‌گویم. زندگی کردن را به خودم یاد می‌دهم، گام به گام. نفس به نفس… به گمانم باید بشود در جزیره‌ی هرچند کوچک اما ساده و روشن امروز با هرآنچه هست و جای خالی هر‌آنچه نیست، زندگی کرد به جای آنهمه سفر کردن‌های دردناک و پرخطر و وهم‌انگیز به...
  • لاله هشتاد ونه (جمعه 5 خرداد‌ماه سال 1396 20:48)
    این عکس مال دو سال قبله مال سفریک روزه به زاهدان این اقا فروشنده بود و خیلی بامزه با لهجه اون منطقه حرف میزد وقتی ازش خواستم باهاش عکس بگیرم و با خنده ازش پرسیدم زنش ناراحت نمیشه باهاش عکس بگیرم؟ اون بالحن جدی گفت که اگر الان زن دیگه ای رو عقد کنه زنش اجازه حتی یه سوال رو هم نداره چه برسه به دخالت کردن...حس افسوس و...
  • لاله هشتادو هشت (دوشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1396 23:43)
    هیچوقت با ساعت ارتباط برقرار نکردم خصوصا ساعت مچی ..برام فرقی نمیکنه چه مارکی باشه و چه قدر گرانقیمت رولکس امگا لونژین ...یا هرچیز دیگه برای من ساعت مچی فقط صفحه گردیه که دو عقربه بطرز احمقانه ای به من یاداوری میکنند که زمان در حال گذره و من هی ضعیف تر پیرتر و به اخر نزدیک تر میشم ...حتی باور ادمها در مورد ساعت هم...
  • لاله هشتادو هفت (جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1396 23:09)
    یک – این دسته از مردها معیارهای زیباشناسی ندارند و توجه شان اساسا جلب نمی شود.مثلا شما اگر موههایتان صاف و بلند و مشکی بوده و فردا موههایتان را کوتاه و فر کنید و آن را بلوند کنید این آقایان متوجه نخواهند شد. اگر موقع شام ازشان بپرسید عزیزم به نظرت من تغییری نکردم؟ سرشان را تکان می دهند و احتمالا میگویند: نه اما شام...
  • لاله هشتاد و شش (چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1396 00:37)
    ازاین بالاکه تماشا می‌کنی ادمهااصلاچیزهای چشم‌گیری نیستند.نقاط نامنظم رنگی مهره‌های کوچکِ یک گردنبند یا دانه‌های یک تسبیح که نخ‌شان بریده و کف زمین ریخته‌اندهمان‌اندازه بی‌اثر هستند و بی‌آزارهیچ صدایی هم ازشان بلند نمی‌شود و این یعنی واژه‌پردازی‌های هزاران سال تاریخ انسانی وگنجینه‌ی آکسفوررودهخداوهرچه لغتنامه های...
  • لاله هشتاد وپنج (یکشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1395 23:03)
    این روزها بیشتر از هر وقت دیگری بهاررا میخواهم .. نیاز دارم که زیبای های بهاررا ببینم. میدانی...نمیشود منتظر نشست تا کسی بیاید و چوب جادویی اش را بالای سر زندگیت بچرخاند وناگهان همه چیز قشنگ شود. همین است که هست. ولی می توان به بهار ایمان داشت وقتی در شهر میبینی گل‌ها چشم به راه بهاراند عطر شب بو ها تمام خیابانها را...
  • لاله هشتاد و چهار (چهارشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1395 17:39)
    برای بهار باید نوشت، حتی اگر سال 95 سال تو نبوده باشد. حتی اگر95 از آن سال هایی بوده باشد که اتفاق ها را - آدم ها، خاطره ها، روزها را - برای خودش نگه دارد. حتی اگر سالی باشد که شبهایش به رویا ساختن سپری شده باشد وگاه بعضی از روزهایش تکرار کابوس بی امانی باشد که نفست را در سینه حبس کند سالی که همه ی سادگیت... خوش...
  • لاله هشتادو سه (جمعه 20 اسفند‌ماه سال 1395 00:58)
    برقص. رقصیدن بهترین و مفید ترین کاریه که می تونی برای روحت بکنی. خیلی ها موقع جشن و شادی می رقصن اما تو مثل زوربای یونانی برای رقصیدن منتظر بهانه نمون. هرجا ریتمی شنیدی که می شد باهاش برقصی، برقص، حتی اگه ریتم چکیدن قطره های آب ازشیر خراب اشپزخونه باشه. رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستیه. رقص غرق شدن در انرژی بی انتهای...
  • لاله هشتاد ودو (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 00:03)
    زن بودن را دوست دارم ... تمام و کمال ... اینکه زنی باشی باهوش... اغواگرو زیبا... جذاب وسرکش ...وقوی که مردش را خلع سلاح میکند نه با خشم وزور ..بلکه با عشق ...گیریم مستقل باشی ... گیریم برای خودت کسی شده باشی ... گیریم از پس خودت بر بیایی دلیل نمیشود دلت نخواهد یک جایی خودت را رها کنی در آغوشی که فقط و فقط برای توست...
  • لاله هشتاد ویک (جمعه 13 اسفند‌ماه سال 1395 19:57)
    هر وقت آرایشگاه می رم همه جور صحبتی میشه راجع به مردها خصوصا اینکه همه خانومهای ارایشگر متاهلند و هی صحبت میکنند راجع به رابطه های نه گرم و نه سرد با همسرانشون ... جدیدا یه نفر به جمع اونها اضافه شده یه خانوم زیبا خوش هیکل با موهای بلند و لبخندی دلنشین ..اسمش ژانینه همسن و سال همیم ازدواج کرده و یه دختر 14 ساله داره...
  • لاله هشتاد (چهارشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1395 01:34)
    یادم میاد اون موقع ها که نماینده علمی بودم و پزشکهای شیراز رو ویزیت میکردم همیشه جوری برنامه ریزی میکردم که یکی دوهفته مونده به اخر سال شیراز باشم عاشق هوای بهاری و بوی مست کننده بهار در کوچه کوچه شیراز بودم ازخواجه عاشق شیراز و سعدی جانم که از مزارش همیشه بوی عشق میادو دروازه قران با نورهای هزار و یک شبش که بگذریم دو...
( تعداد کل: 109 )
   1       2       3       4    >>