X
تبلیغات

لاله ۴۰  چاپ

تاریخ : دوشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1394 در ساعت 08:43 ب.ظ

هرگاه زندگی را جهنم دیدی سعی کن پخته از ان بیرون ایی.....سوختن را همه بلدند 

لاله ۳۹  چاپ

تاریخ : یکشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1394 در ساعت 09:34 ب.ظ

بگذار هواشناسی هر چه می خواهد از کاهش شدید دما بگوید
آسمان هر چقدر می خواهد ببارد
بگذار برف تمام جاده های دنیا را بند بیاورد
تو می آیی و
برای من بهار آغازشده است
.

لاله ۳۸  چاپ

تاریخ : یکشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1394 در ساعت 09:28 ب.ظ

یعنی می‌شود یک شب خوابید و 
صبــح از رادیو شنید
باد آزاد است از هر کجا که دلش خواست
اگر خواست از جامه‌ی خواب ِ زن و عطـــر آینه بگذرد !؟
چکارمان دارند نمی‌گذارند با بوسه گفتگو کنیم

سید علی صالحی

لاله۳۷  چاپ

تاریخ : یکشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1394 در ساعت 09:27 ب.ظ

لاله۳۶  چاپ

تاریخ : یکشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1394 در ساعت 09:25 ب.ظ

درکِ دوست داشتنِ تو مانندِ شاعر شدن یک پُروسه‌ی زمان بَر است. نمی‌شود در یک روز وُ شب تو را شناخت، دوستت داشت، خیابان ها را قدم زد، دست کرد بر موهای پُشتِ سرت و لطافتِ پوستت را در حافظه‌ی خسته‌ی سرانگشت‌ها ثبت کرد.
جریانِ فهمِ دوست داشتنت شبیهِ سیگار که باید سی سال کشید تا به خس خس افتاد، باید میلیون‌ها دقیقه زندگی‌ات کرد تا آرام آرام درک‌اش کرد.
روزهایی که راحت از مرگ حرف می‌زنم وُ تو می‌ترسی، روزهایی‌اند که دارم سعی می‌کنم به زندگی نزدیک شوم. شعار نمی‌دهم، فقط می‌گویم تا تکلیف مرگ‌مان روشن نشود، تکلیف زندگی خاموش است. تا تکلیف هر جای خالیِ در سرم مشخص نشود، کلید بودنِ تو بی حرکت می‌ماند.
زمان می‌برد انسان ترس‌هایش را، حسرت وُ غم‌هایش را، شادی وُ آینده‌اش را، سختی وُ کار کردن‌اش را، صبح‌های به زحمت بیدار شدن وُ عصرهای جمعه‌اش را، زندگی وُ مرگ‌اش را در یک مشت بگیرد وَ در مشتِ دیگر "تو" را بگذارد.
زمان می‌برد درکِ دوست داشتنِ تو، مانندِ شاعر شدن که پیرم می‌کند.
.
.
| روزنوشت‌های تهران، سیدمحمد مرکبیان

( تعداد کل: 42 )
   1       2       3       4       5       ...       9    >>