لاله۴۳  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1394 در ساعت 08:44 ب.ظ

مرگ جور عجیبیه اینکه یکدفعه میشنوی یکی از هم دوره های دانشگاه به خاطر سرطان خون مرده و میشنوی دوتا دختر داره و حالا نیست و من فقط میتونم تصویرش توی خوابگاه دانشگاه تصور کنم که غذا اماده میکرد و درس میخوند موهاشو شونه میکرد و با چشمهای ابیش به هر طرف می چرخید 

یه وقتهایی فکر میکنم شاید این اتفاق برای منم بیفته و من دیگه نباشم و این خیلی خیلی اذیتم میکنه نه اینکه از مرگ بترسم فقط خیلی کارها هست که میخوام انجامش بدم و هنوز ندادم میخوام اهرام مصر رو ببینم تو میدون گاو بازی باشم غواصی کنم ورقص عروس دریایی رو ببینم  تو معبد ماچوپیچو باشم 

دوست دارم تو اسپانیا باشم و ومحو رقص فلامینگو بشم دلم میخواد پیاده از تهران برم تا شمال یه خونه کوچیک و دنج تو ساحل زیبا کنار داشته باشم و تا اخر عمرم اونجا باشم کتاب بخونم ماهی کولی بخورم و ....هنوز خیلی کار دارم تو این دنیا خیلی 

هنوز خیلی برای مردن زوده 

لاله۴۱  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1394 در ساعت 11:19 ب.ظ

باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای ؛ تحویل دهی ...
خواه با فرزندی خوب ...
خواه با باغچه ای سرسبز ...
خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی ...

و اینکه بدانی ...

حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است .
این یعنی تو موفق شده ای!

لاله ۴۰  چاپ

تاریخ : دوشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1394 در ساعت 08:43 ب.ظ

هرگاه زندگی را جهنم دیدی سعی کن پخته از ان بیرون ایی.....سوختن را همه بلدند 

لاله ۳۹  چاپ

تاریخ : یکشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1394 در ساعت 09:34 ب.ظ

بگذار هواشناسی هر چه می خواهد از کاهش شدید دما بگوید
آسمان هر چقدر می خواهد ببارد
بگذار برف تمام جاده های دنیا را بند بیاورد
تو می آیی و
برای من بهار آغازشده است
.

لاله ۳۸  چاپ

تاریخ : یکشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1394 در ساعت 09:28 ب.ظ

یعنی می‌شود یک شب خوابید و 
صبــح از رادیو شنید
باد آزاد است از هر کجا که دلش خواست
اگر خواست از جامه‌ی خواب ِ زن و عطـــر آینه بگذرد !؟
چکارمان دارند نمی‌گذارند با بوسه گفتگو کنیم

سید علی صالحی

( تعداد کل: 44 )
   1       2       3       4       5       ...       9    >>