X
تبلیغات
رایتل

لاله هشتاد وشش  چاپ

تاریخ : یکشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1395 در ساعت 11:03 ب.ظ

این روزها بیشتر از هر وقت دیگری بهاررا میخواهم .. نیاز دارم که زیبای های بهاررا ببینم. میدانی...نمیشود منتظر نشست تا کسی بیاید و چوب جادویی اش را بالای سر زندگیت بچرخاند وناگهان همه چیز قشنگ شود. همین است که هست. ولی می توان به بهار ایمان داشت 

وقتی در شهر میبینی 

گل‌ها چشم به راه بهاراند 

عطر شب بو ها تمام خیابانها را پرکرده 

ماه 

امشب تمام اسمان را نورانی کرده

و ستاره ها سقف آسمان را 

آذین بستند  

لاله های سرخ وسنبل های بنفش به عطربهارمی شکفند 

وعطر افشانی می کنند  


 واینکه هنوزبهاردوستمان دارد 

برایمان هفت سین می چیند 

 

هفت شرابِ هفت ساله

هفت  اهنگ عاشقانه 

هفت روزِ هفته‌ای ناز

هفت شعر عاشقانه ناب 

هفت اغوش سبز نیلوفرانه 

هفت بوسه با طعم عسل 

و هفت هزارهزارهزار ... دوستت دارمهای مخملی 


برایِ خواب هایمان شب بو 

برایِ روزهایمان نور 

وَ برایِ خانه هایمان یاس

وبرای همه ما پرنیانی ازعلاقه 

 می آورد 

 

دارد به شوقِ می‌خندد می‌رقصد وَ عطرِ را به شهرِ زمخت می‌پاشد

وبه من می گوید 


عشق همیشه خوب است و این مستقل ترین تابع دنیاست که به هیچ عامل دیگری بستگی ندارد

بلکه مثل زمین

مثل مادر  

از درون سبز می شود 

زندگی می بخشد 

می روید می شکفد بارور می شود 

بالنده می شود 

ابدیتی می شود خدای گونه 


بهار تورو می بینم 

حس میکنم 

آمدنت را در اغوش میگیرم 

و با تو دوبار جوانه میزنم 


ودستهایم را در باغچه می کارم 

سبز خواهم شد میدانم میدانم میدانم 




لاله هشتاد و پنج  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1395 در ساعت 05:39 ب.ظ

برای بهار باید نوشت،

 حتی اگر سال 95  سال تو نبوده باشد.

حتی اگر95  از آن سال هایی بوده باشد که اتفاق ها را

- آدم ها، خاطره ها، روزها را -

برای خودش نگه دارد.

حتی اگر سالی باشد که  شبهایش به رویا ساختن سپری شده باشد 

وگاه بعضی از روزهایش تکرار کابوس بی امانی باشد که نفست را در سینه حبس کند 

سالی که همه ی سادگیت... خوش باوریت در تلخی واقعیتها رنگ ببازد 

سالی که زمستانش  زمستانی تراز هر سرما و یخبندانی تورا از درون سرد و یخزده و خاکستری کند 

سالی که  آدم هایش فقط دررفتن تعریف شدند .

سالی که تمرینی بود برای تنها بودن غمگین بودن خسته بودن جنگیدن ... ولی هرگز نامید نشدن- هرگز تسلیم نشدن

سالی که بارها ازخودم پرسیدم مگر چند بار دنیا آمده ایم که این همه می میریم


برای بهار باید نوشت،که حتی هنوز نیامده ... هوایش بادش بوی مخملیش  به تو می گوید 

مژه ای دل که مسیحا نفسی می آید 

که زانفاس خوشش بوی کسی می اید 

از غم هجر مکن ناله و فریاد که من 

زده ام فالی و فریاد رسی می آید 


برای بهار باید نوشت که همیشه می اید 


لاله هشتادو سه  چاپ

تاریخ : جمعه 20 اسفند‌ماه سال 1395 در ساعت 12:58 ق.ظ

برقص. رقصیدن بهترین و مفید ترین کاریه که می تونی برای روحت بکنی. خیلی ها موقع جشن و شادی می رقصن اما تو مثل زوربای یونانی برای رقصیدن منتظر بهانه نمون.

هرجا ریتمی شنیدی که می شد باهاش برقصی، برقص، حتی اگه ریتم چکیدن قطره های آب ازشیر خراب اشپزخونه باشه. رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستیه. رقص غرق شدن در انرژی بی انتهای زندگیه ...رقصیدن رو جدی بگیر... ولی موقع رقص جدی نباش. بی مهار و بدون ترس از دیده شدن و قضاوت شدن برقص، هرجا که تونستی برقص... توی اسانسور... تو اشپزخونه موقع اشپزی ...توی پارکینگ خونه... تو اطاق خواب جلوی اینه ...حتی محل کار ...موقع رانندگی...برقص ... برقص فقط برقص ... خواستی کسی رو بشناسی به رقص دعوتش کن. آدمهای سالم و خوشحال وعاشق سبک و منعطفند موقع رقصیدن پراز انرژی و عشقندوادمهای سخت و بیمار مثلا جدی خشمگین و بی روح زندگیند..موقع رقصیدن مثل یک صندلی خشک و پیر قرچ قرچ میکنند میشکنند ومیمیرند...رقصیدن دشمن ناامیدی نفرت سردی و سنگدلیه ...رقصیدن یعنی عاشق باشی یعنی امیدوار باشی یعنی جنگجو باشی ... برقص ..رقص رو زندگی کن رقص رو باور کن ...رقص رو نیایش کن ومثل نیچه به خدایی ایمان داشته باش که فقط می رقصه


عکس از فیلم# بوی خوش زن# آل پاجچینو بزرگ

#Scent of a Woman

عکس از فیلم #بوی خوش زن# آل پاچینو

لاله هشتاد ودو  چاپ

تاریخ : یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 در ساعت 12:03 ق.ظ

زن بودن را دوست دارم ... تمام و کمال ...  اینکه زنی باشی باهوش... اغواگرو زیبا... جذاب وسرکش ...وقوی که مردش را خلع سلاح میکند نه با خشم وزور ..بلکه با عشق ...گیریم مستقل باشی ... گیریم برای خودت کسی شده باشی ... گیریم از پس خودت بر بیایی دلیل نمیشود دلت نخواهد یک جایی خودت را رها کنی در آغوشی که فقط و فقط برای توست ... یک جایی هست که دلت میخواهد یک طور دیگری باشد زندگیت و روزهایت ... یک جایی هست که عشق میکنی با کارهای زنانه ...یک جایی هست که میدانی با دستهای زنانه ات میتوانی حتی قویترین ها را رام نوازش کنی .... زن که باشی حتی اگر یک زن زمستانی ، چشم هایت گرم است چشمهایت زندگی است...وباید ایمان بیاوری که حتی طلوع و غروب بنده ات می شوند اگر خودت را باور کنی

زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی...


وباید همیشه باید به خاطر داشته باشی که اوارگی بهای سیب چیده شده  نبود

اوارگی کیفر جسارت حوا بود 


لاله هشتاد ویک  چاپ

تاریخ : جمعه 13 اسفند‌ماه سال 1395 در ساعت 07:57 ب.ظ

هر وقت آرایشگاه می رم همه جور صحبتی میشه راجع به مردها خصوصا اینکه همه خانومهای ارایشگر متاهلند و هی صحبت میکنند راجع به رابطه های نه گرم و نه سرد  با همسرانشون ... جدیدا یه نفر به جمع اونها اضافه شده یه خانوم زیبا خوش هیکل با موهای بلند و لبخندی دلنشین ..اسمش ژانینه همسن و سال همیم ازدواج کرده و یه دختر 14 ساله  داره 

دو هفته پیش  غروب پنچشنبه  بود و من رفته بودم که موهامو سشوار بکشم برای یه عقد کنون مسخره....همه داشتنر سربه سر هم میذاشتند در مورد شب جمعه که خوش بگذرونند و متفق القول همه نظر میدادند که این خوش گذرونی ها مال ادمهای مجردی مثل منه که مهمونی میرم و با مردها قرار میزارم  نه زندگی های معمولی و یکنواخت اونها که در مورد بعضی هاشون  بعد یک یا دو بچه تبدیل شده به یه رابطه  خواهر برادری  با احترام متقابل ...همون طور که همه از هر دری باهم صحبت میکردندو صدا به صدا نمی رسید با اون هیاهوی زنانه و صدا ی سشوارها ...از ژانین پرسیدم که زندگی زناشویی اون هم یکنواخت و کسل کننده است و اصلا شب جمعه پر هیجانی داره یا نه ؟اون هم تصدیق کرد که مثل بقیه است و عملا با همسرش یک همزیستی مسالمت امیز داره ولی در ادامه حرفهاش چیز جالبی گفت که برای من بسیار تعجب انگیز و شگفت اور بود 

 ما انسانها برای ازدواج کردن ساخته نشدیم و اساسن چیزی به اسم خانواده یه قرارداد ذهنی که توسط خالق این دنیا و برای راحت کنترل کردن مردم خلق شده از طریق خانواده راحت تر میشه از هر نوع قانون و افسانه کورکورانه ای اطاعت کرد.خانواده  نماینده رسمی نظامیه که نافرمانی نمی پذیره و انسان وقتی تنها باشه راحتتر شورش میکنه پس باید با خانواده محدودش کنی و چون این حس غریزی ازادی در وجودش هست بعد از مدتی براش یه شریک جنسی به اسم همسر قابل قبول نیست وزندگی سکسی و هیجانی اش تبدیل میشه به کسالت سردی و بی میلی جنسی و نهایتا یه امنیت رخوت انگیز و تکراری و خسته کننده...پس اساسا چیزی به اسم زنگی مشترک و خانواده و تک همسری یعنی کشک چون با طبیعت انسان هماهنگ نیست و انسانها باید شریکهای جنسی متعددی داشته باشند شاید مثل بدو زمان شروع زندگی  انسان در کره خاکی و زندگی بدوی و غار نشینی...

من بهتم برده بود هرجایی دیگه ای این حرفها رو میشنیدم اینقدر تعجب نمی کردم ولی از زبان زنی  که داشت موهامو سشوار میکشید زنی  زیبا با موهای مش کرده و ابروهای تاتو شده  با طلاهای با جواهرهای  رنگین  که دستهاش و گردنش رو زینت می داد اون هم در یه محیط خاله زنکی زنونه مثل معجزه بود ...مثل این بود که یه نیچه  تو شکل و ظاهر ژانین داره حرف میزنه ... احساس خوبی بود وقتی می بینی  آدمهای که خیلی وقتها برات از هر معمولی معمولی ترند اینقدر عمیقند یا برای خودشون یه ایدِولوژی دارن که بهش ایمان دارند با لبخند به ژانین نگاه کردم واون با تمام ملاحت زنانگیش پرسید از موهات راضی هستی گفتم بله بهترین حالتی  بود که تا حالا موهام داشته و و عالی موهامو سشوار کشیده  ...


( تعداد کل: 87 )
   1       2       3       4       5       ...       18    >>