X
تبلیغات
رایتل

لاله هشتادو هفت  چاپ

تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 11:09 ب.ظ

یک – این دسته از مردها معیارهای زیباشناسی ندارند و توجه شان اساسا جلب نمی شود.مثلا شما اگر موههایتان صاف و بلند و مشکی بوده و فردا موههایتان را کوتاه و فر کنید و آن را بلوند کنید این آقایان متوجه نخواهند شد. اگر موقع شام ازشان بپرسید عزیزم به نظرت من تغییری نکردم؟ سرشان را تکان می دهند و احتمالا میگویند: نه اما شام امشب یک کم شور بود! این آقایان فی الواقع بعد از مدت کوتاهی از جولیا رابرتز می توانند یک زن کون گنده و شلخته بسازند. البته این آقایان بعد از مدتی متوجه می شوند که شما دیگر آن زن سکسی روز اول نیستید، اما هیچ وقت نمی فهمند چرا

دو- برخی آقایان اساسا قمبل پسند هستند. یعنی هرچه قلمبه تر بهتر. صورت های گرد و قلمبه ،پستان های گرد و قلمبه و باسن گرد و قلمبه می پسندند و به سرعت به قلمبگی پاسخ می دهند. مدفون قلمبگی هستند و پاسخ تمام سوالات فلسفی شان را در قلمبگی پیدا می کنند. اقلب وقتی با این آقایان در خیابان قدم می زنید متوجه می شوید که با عبور زنهایی که اندامهای قلمبه دارند چشمهایشان از حدقه قلمبه می شود و بیرون می آید و اصلا هم دست خودشان نیست. این مردها مردهای نازنینی هستند فقط بعضی وقتها دیگر از شدت زیاده خواهی حرص آدم را در می اورند . انگار خداوند متعال باید در باسن و سینه های زنان هندوانه می آفرید.

سه- بعضی آقایان  بسیار ظریف هستند. با اصول زیبایی شناسی آشنا هستند و می توانند ساعتها در مورد فرم انحنای ظریف باسن شما صحبت کنند. این آقایان وقتی شما را می بینند بعد از سلام احوال پرسی از شما می پرسند که آیا نرم کننده ی جدید زدید  چون فرم موههای تان فرق کرده. بعد ممکن است در مورد نحوه برداشتن ابرو نصیحتتان کنند  که چون شما صورتتان گرد است بهتر است ابروهاتون رو مدل هفت و هشتی بردارید. بعد هم لبخند می زنند و می گویند البته اگه ناراحت نمی شی باید بگم که خط لبت را هم زیادی پر رنگ کشیدی، سعی کن  خط رو از بالاتر بکشی و از مداد لب واتر پروف استفاده کنی. کلا شما در برابر اطلاعات عمومی وسیع این آقایان در مورد روشهای مومک انداختن و بند ، جوشونده های دل درد قبل از پریود و اپیلاسون شوکه می شوید. مشکل این آقایان این است که  انقدر با نیمه زنانه شان در صلح هستند که آدم هوس می کند با یک شی تیز از پشت به ایشان حمله کند.

چهار- برای بعضی آقایان هم اصلا این حرفها مهم نیست. همین قدر که زن باشید کافی است. در قاموس این مردان از جنیفر لوپز تا عمه بلقیس و از چادر تا  بیکینی سکسی و تحریک کننده است. اساسا هر چیزی که مربوط به زنها بشود سکسی است. خوردن موز توسط یک زن ، به دهان بردن سر لوله قلیان به دهان یک زن، همه و همه به شدت تحریک کننده است. قدرت تخیل این آقایان انقدر بالاست که لازم نیست اصلا حتی پای زنی در میان باشد.حتی گاهی لوگوی یک روزنامه هم می تواند زن را  تداعی کند. این آقایان انسانهای متدین و چشم پاکی هستند و تمام وقتشان صرف امورات اخروی است و معمولا  به همین دلیل اداره مملکت را  به ایشان می سپارند.

پنجم- دسته ای که بشدت نادر و رو به انقراضند إز تو زنانگی می خواهند درحد واندازه مناسبش،برایت هویت قائلند می توان مثل یک دوست چهارکلمه درست حسابی باهاشان می توان حرف زِد حتی تمایلات سکسی شان هویت و سلیقه دارد وچون برأی خودشان أرزش قائلند برأی هر زنی که در ارتباط باشندهم ارزش قائلند می توان بدون ترس إز قضاوت ودرراحتی یک رفتار بالغانه انسانی بااین مردها معاشرت داشت مشکل اساسی أین مردها أینست که مثل یوز إیرانی کمیابند ودر حال انقراض پس اگه احیاننا به أین مردها برخورد کردید راحت إز دستشان ندید وسفت نگهشون دارید

لاله هشتاد و ششم  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 12:37 ق.ظ

ازاین بالاکه تماشا می‌کنی ادمهااصلاچیزهای چشم‌گیری نیستند.نقاط نامنظم رنگی مهره‌های کوچکِ یک گردنبند یا دانه‌های یک تسبیح که نخ‌شان بریده و کف زمین ریخته‌اندهمان‌اندازه بی‌اثر هستند و بی‌آزارهیچ صدایی هم ازشان بلند نمی‌شود و این یعنی واژه‌پردازی‌های هزاران سال تاریخ انسانی وگنجینه‌ی آکسفوررودهخداوهرچه لغتنامه های زبان‌های زنده‌ی دنیاراازبرباشندبازهم به هیچ کارنمی‌آید چای آلبالو می‌خورم و به آدمها نگاه می‌کنم.ادمهای صامت را بیشتر دوست دارم. توجیه نمی‌کنند متهم کردن ازشان نمی‌آید سفسطه‌بازی در سبد‌شان نیست صامت که باشند دیگر این‌همه توصیف‌های تحقیر‌آمیز از دوست و غریبه بر زبان جاری نمی‌کنندبازی‌های کثیف با کلمات از روزگارشان محو می‌شود. دروغ هم که گفتنی‌ست، پس نمی‌توانندبگویند

باز هم چای آلبالو می‌خورم. به این فکر می‌کنم که من آدمهای ریز را هم بیشتر دوست دارم. آنقدر کوچکند که زورشان به تخریب نمی‌رسد. مثل مورچه‌های ریز. دیده‌اید مورچه‌ای مورچه‌ی کناریش را بگیرد زیر فحش و فضاحت یا مشت و لگد له کند؟ به قصد کشت شکنجه کندیاداربزند؟جنگ راه بیندازند و کلونی‌های همسایه را بمباران کنند؟ نه ندیده‌اید. این آدمهای کوچک هم از این بالا خیلی خوبند چون فقط آرام از کنار هم عبور می‌کنند،‌ کسی انگار توان زیرپا خرد کردن بغل دستی‌اش را نداردآدمهای ریز اصلاً  زوری ندارند که جانِ نفس کشیدن و راه رفتن را از هم بگیرندمی‌روم آشپزخانه چای دیگری می ریزم ونگاه میکنم یک نفر خیابان ولی عصر را گرفته و پیاده می‌رود، نمی‌دانم به چه فکر می‌کند. دلش شاد است و به دیدن معشوقی یا دوستی می‌رود، یا دلش گرفته و حالا آمده کمی کنار سایر مهره‌های بی‌هدف قدمی بزندو نمی بینم زن است یا مرد  چه برسد به اینکه سن و سال و ابعادش را بتوانم تخمینی بزنم. از این بالا همه مثل هم‌اند. قد و بالا و چشم و ابرو هیچ محلی از اعراب ندارد. خیابان‌خواب را نمی‌شود از صاحب یک شرکت یا جواهر فروشی گوهربین تفکیک کرد. همه‌شان پای پیاده روی زمین صاف راه می‌روند. یکی تند‌تر یکی یواش‌تر. مهم اینست که «بهتر» و «بدتر» دیگر در موردشان کاربردی ندارد. قضاوت بی‌معنیست اینکه در سرشان چه می‌گذرد، دغدغه‌ی بزرگ‌شان پیش از به خواب رفتن امشب چیست، کابوس‌شان کدام‌ست، ناامیدی از چه چیز برای اولین بار کمرشان را شکسته است اما همه یک ویژگی مشترک دارند. آدمند.لپ تابم را خاموش میکنم روژلبم را می زنم موهایم را مرتب می کنم کیفم را بر می دارم  می‌روم آن پایین، میان آدمها گم شوم.

لاله هشتاد وشش  چاپ

تاریخ : یکشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1395 در ساعت 11:03 ب.ظ

این روزها بیشتر از هر وقت دیگری بهاررا میخواهم .. نیاز دارم که زیبای های بهاررا ببینم. میدانی...نمیشود منتظر نشست تا کسی بیاید و چوب جادویی اش را بالای سر زندگیت بچرخاند وناگهان همه چیز قشنگ شود. همین است که هست. ولی می توان به بهار ایمان داشت 

وقتی در شهر میبینی 

گل‌ها چشم به راه بهاراند 

عطر شب بو ها تمام خیابانها را پرکرده 

ماه 

امشب تمام اسمان را نورانی کرده

و ستاره ها سقف آسمان را 

آذین بستند  

لاله های سرخ وسنبل های بنفش به عطربهارمی شکفند 

وعطر افشانی می کنند  


 واینکه هنوزبهاردوستمان دارد 

برایمان هفت سین می چیند 

 

هفت شرابِ هفت ساله

هفت  اهنگ عاشقانه 

هفت روزِ هفته‌ای ناز

هفت شعر عاشقانه ناب 

هفت اغوش سبز نیلوفرانه 

هفت بوسه با طعم عسل 

و هفت هزارهزارهزار ... دوستت دارمهای مخملی 


برایِ خواب هایمان شب بو 

برایِ روزهایمان نور 

وَ برایِ خانه هایمان یاس

وبرای همه ما پرنیانی ازعلاقه 

 می آورد 

 

دارد به شوقِ می‌خندد می‌رقصد وَ عطرِ را به شهرِ زمخت می‌پاشد

وبه من می گوید 


عشق همیشه خوب است و این مستقل ترین تابع دنیاست که به هیچ عامل دیگری بستگی ندارد

بلکه مثل زمین

مثل مادر  

از درون سبز می شود 

زندگی می بخشد 

می روید می شکفد بارور می شود 

بالنده می شود 

ابدیتی می شود خدای گونه 


بهار تورو می بینم 

حس میکنم 

آمدنت را در اغوش میگیرم 

و با تو دوبار جوانه میزنم 


ودستهایم را در باغچه می کارم 

سبز خواهم شد میدانم میدانم میدانم 




لاله هشتاد و پنج  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1395 در ساعت 05:39 ب.ظ

برای بهار باید نوشت،

 حتی اگر سال 95  سال تو نبوده باشد.

حتی اگر95  از آن سال هایی بوده باشد که اتفاق ها را

- آدم ها، خاطره ها، روزها را -

برای خودش نگه دارد.

حتی اگر سالی باشد که  شبهایش به رویا ساختن سپری شده باشد 

وگاه بعضی از روزهایش تکرار کابوس بی امانی باشد که نفست را در سینه حبس کند 

سالی که همه ی سادگیت... خوش باوریت در تلخی واقعیتها رنگ ببازد 

سالی که زمستانش  زمستانی تراز هر سرما و یخبندانی تورا از درون سرد و یخزده و خاکستری کند 

سالی که  آدم هایش فقط دررفتن تعریف شدند .

سالی که تمرینی بود برای تنها بودن غمگین بودن خسته بودن جنگیدن ... ولی هرگز نامید نشدن- هرگز تسلیم نشدن

سالی که بارها ازخودم پرسیدم مگر چند بار دنیا آمده ایم که این همه می میریم


برای بهار باید نوشت،که حتی هنوز نیامده ... هوایش بادش بوی مخملیش  به تو می گوید 

مژه ای دل که مسیحا نفسی می آید 

که زانفاس خوشش بوی کسی می اید 

از غم هجر مکن ناله و فریاد که من 

زده ام فالی و فریاد رسی می آید 


برای بهار باید نوشت که همیشه می اید 


لاله هشتادو سه  چاپ

تاریخ : جمعه 20 اسفند‌ماه سال 1395 در ساعت 12:58 ق.ظ

برقص. رقصیدن بهترین و مفید ترین کاریه که می تونی برای روحت بکنی. خیلی ها موقع جشن و شادی می رقصن اما تو مثل زوربای یونانی برای رقصیدن منتظر بهانه نمون.

هرجا ریتمی شنیدی که می شد باهاش برقصی، برقص، حتی اگه ریتم چکیدن قطره های آب ازشیر خراب اشپزخونه باشه. رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستیه. رقص غرق شدن در انرژی بی انتهای زندگیه ...رقصیدن رو جدی بگیر... ولی موقع رقص جدی نباش. بی مهار و بدون ترس از دیده شدن و قضاوت شدن برقص، هرجا که تونستی برقص... توی اسانسور... تو اشپزخونه موقع اشپزی ...توی پارکینگ خونه... تو اطاق خواب جلوی اینه ...حتی محل کار ...موقع رانندگی...برقص ... برقص فقط برقص ... خواستی کسی رو بشناسی به رقص دعوتش کن. آدمهای سالم و خوشحال وعاشق سبک و منعطفند موقع رقصیدن پراز انرژی و عشقندوادمهای سخت و بیمار مثلا جدی خشمگین و بی روح زندگیند..موقع رقصیدن مثل یک صندلی خشک و پیر قرچ قرچ میکنند میشکنند ومیمیرند...رقصیدن دشمن ناامیدی نفرت سردی و سنگدلیه ...رقصیدن یعنی عاشق باشی یعنی امیدوار باشی یعنی جنگجو باشی ... برقص ..رقص رو زندگی کن رقص رو باور کن ...رقص رو نیایش کن ومثل نیچه به خدایی ایمان داشته باش که فقط می رقصه


عکس از فیلم# بوی خوش زن# آل پاجچینو بزرگ

#Scent of a Woman

عکس از فیلم #بوی خوش زن# آل پاچینو

( تعداد کل: 89 )
   1       2       3       4       5       ...       18    >>